
|
BLOGFA.COM |
:: مصاحبه ی محی الدین عالمپور با ستار ::
با سلامی گرم خدمت همه ی دوستان و با امید آن که در این زمهریر زمستانی دل هایی گرم و پر فروغ داشته باشید . در پست پیشین گزارش سفر دوست خوبمان وحید بیات را به سرزمین آریایی نژاد تاجیکستان خواندید و اینک همان گونه که وعده داده شد گزارش کامل و مصاحبه ای را که شخصیت برجسته ی فرهنگی و روزنامه نگار مشهور تاجیکستان محی الدین عالمپور با ستار نازنین انجام داده است تقدیم حضورتان می کنیم . در این جا من ضمن تشکر مجدد از وحید عزیز که زحمت این بخش را نیز بر عهده داشتند خدمتتان عرض کنم که این مصاحبه تقریبا شانزده سال پیش و قبل از برگزاری اولین کنسرت ستار در کشور تاجیکستان انجام شده و البته رگه هایی از زبان تاجیکی نیز در آن دیده می شد که اینجانب سعی نمودم تا حد امکان جز در مواردی که خالی از لطف نبود زبان این مصاحبه به فارسی معیار نزدیک گردد . همچنین ممکن است برخی از نکات تکراری هم در این مصاحبه ببینید که امیدوارم به بزرگواری خویش بر ما ببخشید ، ولی در هر صورت چون این مصاحبه به وسیله یک غیر ایرانی و از دیدگاه و منظر دیگری انجام شده ، می تواند نشان دهنده ی محبوبیت و جایگاه ستار در میان مردمان فراسوی کشورمان باشد و از این لحاظ بسیار جالب توجه و خواندنی . به امید یزدان در آینده ای نزدیک سایر مطالبی نیز که رهاورد سفر وحید عزیز به تاجیکستان می باشد از نظرتان خواهد گذشت .
¤ در آغاز خواهش می کنم اندکی از زندگی نامه خود را بیان نمایید .
- ستار : پدر من اهل باکو است ، جزو مهاجرین روسیه . وقتی بخشی از قفقاز را زمان رضا شاه بخشیدند دولت تزاری روسیه گفت که هر کسی که دلش می خواهد بماند و هر کسی که مایل به برگشت به ایران است می تواند برگردد . پدر من با مادرش و بقیه فامیلش آمدند به ایران . مادرم هم بچه ي تهران ، خیابان چراغ گاز هست . و من خودم متولد کوچه ي مس ثنا ، میدان خراسان ، بزرگ شده ی سرای شکوفه . بعدش هم تحصیلاتم را در رشته ي اقتصاد گذراندم . در این فن لیسانس اقتصاد دارم ، در بخش بازرگانی . شش تا برادر و خواهر هستیم که من از بالا دومی هستم . چهار تا برادر ، دو تا خواهر و حالا ۱۶ سال است که آمدم آمریکا . این جا ازدواج کردم و یک دختر دارم . با خانمم که الحمدالله ایرانی هست زندگی خوبی دارم .
¤ به ستار می گویم : تو که در اوایل کار دانشکده ي بازرگانی را اختیار کردی چگونه به دنياي هنر راه یافتی ، چه سبب شد ؟ او می گوید :
ـ من از دوران کودکی آرزوی هنرمند شدن را در دل می پروراندم . بدین خاطر از هر موقعيت خوب برای این کار استفاده می نمودم . هر شب برنامه ي گل های رنگارنگ را که آن زمان ها از رادیوی ایران بعد از داستان های شیرین ساعت های ده و نیم پخش می شد منظم مي شنيدم و موسیقی و ترانه هاي آن برنامه را گوش می کردم . یک کتابچه ي شعر هم داشتم از آن دویست برگي ها ، خوب یاد دارم که جلدش هم قرمز بود و هر شعر و ترانه ای را که خوشم می آمد در این دفترچه می نوشتم . فرق نمی کرد ، مال هر کسی بود می نوشتم ، ترانه هاي مرضیه ، دلکش ، بنان ، آغاسی ، سوسن یا گوگوش را يادداشت مي كردم .
دیگر پس از مدتی تلویزیون به ایران آمد و آن برنامه معروف هنر برای مردم که هنرمندان به شکل زنده برنامه اجرا می کردند من همیشه جلوی تلویزیون می نشستم و آرزو می کردم و می گفتم : من یک روز می آیم و همه شما را می گیرم ! یعنی درآن حالت آرزوهای بچگی . بعداً که جدی به این مسئله فکر کردم مادرم با خواننده شدنم اصلا راضی نبود . به خاطر آن که مسلمان ها اصولا خوش ندارند که بچه های آن ها به حرفه ی خوانندگی مشغول شوند . مخصوصا در ایران ، تا قبل از پانزده تا بیست سال پیش هنوز هنرمند به چشم خوبی نگریسته نمی شد . بدین خاطر واژه زیبای مطرب که برای هنرمند واقعی باید استفاده شود معنای خوبی نداشت و هنوز هم میان ایرانی ها این کلمه یک معنی خیلی پایینی دارد . از این رو مادرم دوست نداشت که من مطرب شوم . تا اینکه بالاخره اتفاق خوشایندی رخ داد . یک سریالی بود به نام خانه بدوش یا مراد برقی که آن موقع از طرف آقای پرویز کاردان هنرمند معروف ما تهیه می شد . یک روز آمدند و در استودیوی صدا برداری گفتند : یک نفر را می خواهم که در تیتراژ آغازین این سریال بخواند . ایرج جنتی عطایی که یکی از شاعران ترانه سرای معروف ما هست ، با همراهی آهنگساز بابک بیات که الان در ایران هستند یک آهنگی درست کردند و پیش خود گفتند : ستار هم تازه می خواهد خواننده شود ، خوب همین ترانه را بدهیم بخواند . پیشنهادشان را با دلِ گرم پذیرفتم و رفتم در همان استودیو ی صدا برداری و آن را ضبط کردیم . همان شب این ترانه را در سریال خانه بدوش گذاشتند . من هم بدون صحبت با خانواده از آن که همچنین کاری را انجام داده ام آمدم و نشستم جلوی تلویزیون و منتظر آغاز برنامه شدم . وقتی پخش شد به مادرم گفتم که می دانی که بود ؟ گفت نه . گفتم این من بودم ! برگشت و گفت ای پدر سوخته ! آخر کار خودت رو کردی ؟! خلاصه فعالیت هنری من از آنجا شروع شد تا این که ترانه های بعدی خود شهر غم و همسفر را خواندم و بعد به رادیو و تلویزیون راه یافتم تا الان که در خدمت شما هستم .
¤ سه سال پیش در تاجیکستان همه جا خبری سر و صدا پیدا کرد که ستار به این دیار می آید و هواداران هنرش را بی نیاز می گرداند . با عکس این خواننده ی محبوب پوسترهای بزرگ رنگی چاپ کردند . از طریق صدا و سیمای جمهوری تاجیکستان نیز خبر آمدنش را پخش کردند ، همه منتظر . ولی ستار همان طور که می دانید نیامد که نیامد . سوال نوبتی من از ستار در سالن پذیرایی منزلش راجع به همین قضیه بود . یعنی او چرا به تاجیکستان نیامد و هوادارانش را ناکام گذاشت ؟
ستار در این زمینه چنین می گوید :
- همان طور که قبلا هم به شما گفتم کسی که به من زنگ زد و نامه ی دعوتی را فرستاد ، طبق آن قرار بود استاد نادرپور و دسته ی هنری بنده باشند که تعداد شان به ۱۲ نفر می رسید . این شخص وعده کرد که برای مخارج سفر ما پول هم می فرستد . از روی این گفت و شنود ما رفتیم و بلیت هواپیما نیز سفارش دادیم ، به شرکت روسی آئرا فلوت . بعدا دعوت کنندگان به ما خبر دادند که ما نمی توانیم پول بفرستیم . شما خودتان در طول اقامت در این کشور متوجه شدید که هر قدم در آمریکا پول می خواهد . همه چیز اینجا حول محور پول می چرخد و پول پایه و اساس همه چیز است . آن نوازنده ای که قرار است همراه من بیاید ، یک ماه باید برود مسافرت و در نتیجه یک ماه از کار و زندگی خانوادگی اش می ماند . باید به طریقی این هزینه اش تامین بشود . بدین خاطر ما نتوانستیم به تاجیکستان بیاییم . ولی اگر به خود من گفته بودند که بیا به تاجیکستان ، به تنهایی می آمدم و باعث افتخار خود هم می دانستم . اما به هر صورت به قول معروف ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است و به قول ما ایرانی ها دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد ، یعنی هر وقتی که دعوت کنند و مشخص شود با کمال میل به تاجیکستان خواهیم آمد .
¤ همان طور که خوانندگان می دانند چند سال پیش در تلویزیون یک برنامه ویژه برای زندگی و هنر ستار آماده پخش گردیده بود . بعد از نمایش برنامه از گوشه و کنار تاجیکستان به تلویزیون و مولف برنامه نامه های زیادی رسید . عده ای از آن ها در نامه های خویش سوال کرده بودند که چرا ستار هنگام اجرای ترانه چشمهایش را می بندد ! من هم تا آن زمان متوجه این شیوه ی کار ستار نشده بودم و حالا این سوال را از او می کنم . ستار ذوق می کند و می گوید : والله همیشه می گویند : حیا به چشم است ! البته این که شوخی کردم ، ولی اصولا فکر می کنم که وقتی چشمم را می بندم حق کلام را به اصطلاح بهتر می توانم ادا بکنم و آن احساسی را که در من هست ، بیننده و شنونده ای که آنجا نشسته بهتر و راحت تر می تواند درک بکند . این چشم بستن من ، این راحت و آرام و ساکت ایستادنم به این دلیل است که هر آن چه از دل برآید مسلما بر دل می نشیند .
¤ شنیده بودم که آن روزها ستار با آهنگسازی برای نوار یا آلبوم تازه اش تمام وقت کار می کند و همپیشگانی که به کار تازه اش آگهی داشتند آن را خیلی جدی ارزیابی می کردند و از ستار در این مورد می پرسم . می گوید : بلی ، یک نوار تازه ای به همین زودی ها بیرون می آید که با آهنگساز محترم لقمان ادهمی کار کردیم ... به افتخار بزرگداشت رهی معیری ، شاعر ارجمند ایرانی . تمام اشعار سروده ی رهی معیری است ، هم شعر های ترانه و هم غزل های دکلمه آفریده ی طبع این شاعر است .
¤ از ستار خواهش می کنم بدون سازهای موسیقی یکی از این ترانه ها را انتخاب کند و به شکل زنده بخواند ، چون می دانستم که چند ترانه ی مشهورش را ستار به همین سبک یعنی بدون سازهای موسیقی اجرا نموده است . او با کمال میل خواهشم را اجرا می کند و من آن را ضبط می نمایم و سپس نظر ستار را درباره ی ترانه های خوب و ماندنی اش می پرسم که از آغاز کارش اجرا کرده است . او سکوت می کند و چنین می گوید : والله اگر بخواهم نام ببرم خیلی می شوند ، ولی خوب همسفر بعد گل سنگ و صدای بارون . بعد صمیمانه می خندد و اضافه می کند : عسل هست و غزل هست و ... کدامش را بگویم ؟ خیلی هایشان را دوست دارم . آن ها مانند فرزندان من هستند و نمی شود میان فرزندان تفرقه انداخت !
همراه ستار به صحن خانه اش بر می آئیم و صحبتمان را ضمن گردش در کنار استخر زیبای فیروزه ای دوام می دهیم . او از من می پرسد که از میان ترانه هایش کدام یک را بیشتر می پسندم ؟ می گویم : جفت گل ها را ! اول تعجب می کند ، پی می برد و ذوق می کند . می گویم : گل سنگ و گل پونه را در نظر داشتم من . بدون آن که چیزی دیگری گوید شروع می کند به خواندن ترانه ی گل پونه . در فضای آزاد ، بدون بلند گوها با صدای طبیعی ، کنار آب نیلی شنیدن ترانه ی روح انگیز و دلخواه واقعا چه حلاوتی می بخشد به کس ! صدای طبیعی ستار در واقع خیلی بلند و شیره دار بود . او اقرار می کند که طی چند سال است که من همیشه کنسرت هایم را با این ترانه یعنی گل پونه آغاز می کنم . سال های پیش با کوشش مجله ی اطلاعات هفتگی ایرانی قبل از انقلاب ، یک همه پرسی میان علاقه مندان هنر صورت گرفته بود و در آن تقاضا می شد که ترانه ی گل سنگ را که بهتر اجرا کرده است ؟ اکثریت رای خود را به ستار داده بودند .
در صحبتمان از این گذشته ها یاد می کنم :
ستار می گوید : این ترانه را اولین بار خواننده ی معروف ترک امیل ساین خوانده ، بعد من اجرا کردم . سپس مرحوم خانم هایده خواند ، بعد آقایی به نام سپهر و دیگران . حالا که از این ترانه یاد آور شدیم بد نیست که بگویم آهنگسازش انوشیروان روحانی چهره ی سرشناس موسیقی ایران است و شعرش را هم بیژن سمندر شاعر و ترانه سرای معروفمان گفته . ستار می افزاید : از این ترانه خاطره های شنیدنی و جالبی دارم . سپس یکی از آن رویدادهایی را که در هنگام سفر ، در یکی از قهوه خانه های اسپانیا برایش رخ داده برایم نقل می کند . به ستار می گویم : از این اتفاق ها اگر به تاجیکستان آمدی خیلی زیاد خواهد افتاد که شما هیچ وقت گمان هم نمی کردی . الهام می گیرد و گل سنگ را بدون ساز موسیقی از سر شوق اجرا می کند :
گل سنگم ، گل سنگم ، چی بگم از دل تنگم ؟ مثل آفتاب اگه بر من ، نتابی سردم و بی رنگم ...
این صدای شیرین لفظ فارسی ، در فضای گوشه ای از ایالات کالیفرنیای آمریکا در کرانه های اقیانوس آرام طنین می اندازد .
¤ از ستار می پرسم : بیشتر با کدام آهنگسازها کار می کنی؟
- با همان هایی که در لس آنجلس اند ، تقریبا با همه شان همکاری دارم . ولی بعضی ها هستند که من خوش دارم بیشتر با آن ها کار کنم . مثلا منوچهر چشم آذر . این ها دو برادر هستند که برادر دیگر ناصر نام دارد و درباره ی این دو برادر واقعا می توانم بگویم که اگر بخواهند راجع به هنر ایران بنویسند اسم این دو حتما جزو لیست می باشد . کار هنریشان در سطح بالایی ست ، برای من منوچهر چشم آذر آهنگ جنوبی را ساخته یا شازده خانم که آن همه صحبت و شایعه پیرامونش درگرفت . آخرین همکاری من با منوچهر در آلبوم قدم رنجه می باشد که اخیرا به بازار عرضه شد . همچنین با آقایان : آندرانیک ، سیاوش قمیشی و فرید زلاند که اصلیتش افغانی هست و پدرش جلیل زلاند از هنرمندان سرشناس این کشور می باشد و البته خیلی های دیگر هم هستند که با آن ها همکاری دارم . از شاعران ترانه سرا من بیشتر با خانم هما میر افشار ، اردلان سرفراز ، خانم مرحوم لیلی کسری ( هدیه ) و شهیار قنبری رابطه ی کاری دارم .
¤ در آغاز صحبتمان یادآور شدی که مادر شما با خواننده یا به قول خودت مطرب شدنت مخالف بودند ! امروز اگر دخترت راه هنر را انتخاب نماید مخالفتی می کنی ؟
- نه ، اصلا مخالفتی ندارم . من خودم دوست دارم او به دنیای هنر رو بیاورد و حالا او سولفدژ یاد می گیرد . مادر من هم نه به خاطر این که از هنر خوشش نمی آمد ، بلکه به خاطر آن بوده که می گفت اگر تو بروی شاید معتاد بشوی یا ... از آن نظر مخالفت می کرد . خودش یک آدم تحصیل کرده ای بود و تنها کسی در مدرسه بود که برای تحصیل خوبش رضا شاه گلدان نقره ای به او اهدا کرده بود . شاگرد ممتاز دبیرستان بوده است .
¤ حالا ایشان کجا هستند ؟
- همراه پدرم در ایران هستند . گاهی به نزد ما می آیند و بر می گردند .
¤ نام دخترت را چه گذاشتی ؟
- سه نام دارد . اسم اولش شینا ، اسم دومش ناتاشا به خاطر آن که پدرم همان طور که گفتم از بادکوبه ( باکو ) است و خاطرات خوبی از آن جا دارد و به همین دلیل این نام را بر روی نوه اش گذاشته . اسم سومش هم شیوا اشت که پدرم خانمم برایش انتخاب کرده است .
¤ بیشتر در خانواده از کدام اسمش استفاده می کنید ؟
- ما بیشتر او را شینا بانو خطاب می کنیم !
¤ خانمت چه پیشه ای دارند ؟
- خانم من کار نمی کند .
¤ باید مراقب شما باشد ؟! ستار می خندد و می گوید :
- همین طور که می بینید مراقب من نیست ، رفته مسافرت . از روز اول که با من ازدواج کرد می دانست که شوهرش یک هنرمند است . خودش بعضا می گوید که من از همه زرنگ تر بودم که تو را به چنگ آوردم !
¤ هنر ستار در خوانندگی سبب ازدواج با ایشان گردید ؟ یعنی از این راه با خانمت آشنا شدید ؟
- شاید تاثیر داشته است ، نمی دانم . البته فکر می کنم این طور باشد ، برای آنکه خانم من در ایران من را نمی شناخت و او را ندیده بودم . او مرا از طریق تلویزیون می شناخت . اینجا در لس آنجلس از نزدیک با خانمم آشنا شدم و با هم ازدواج کردیم ، الان نزدیک به چهارده سال می شود .
¤ خانواده خیلی مهم است ؟
- بلی ، بلی همیشه گفته اند که پشت سر یک مرد موفق یک زن موفق است . بعد هم در فرهنگ ایرانی ، این موضوع فرق می کند ، یعنی اصولا آن هایی که فرهنگ ایرانی دارند با خارجی ها تفاوت دارند . برای یک خارجی زندگی شخصی هنرمند فرق چندانی با زندگی اجتماعی او ندارد . هر چه هست به خاطر آن هنری که روی صحنه انجام می دهد برایش احترام قایل هستند . ولی ایرانی ها یا عموما مردم پارسی نژاد این گونه نیستند و از نظر آن ها باید زندگی شخصی یک هنرمند پاک و منزه باشد و خوشبختانه خدا را شکر من فکر می کنم و باعث افتخار من است که در جامعه رفتارم طوری بوده که مردم همیشه برایم احترام قائل بوده اند و شناسنامه ی هنری ام به گونه ای است که به قول معروف همیشه سرم بلند باشد . کاری نکرده ام که بر خلاف میل یا سلیقه ی مردم باشد و در زندگی خانوادگی ام رفتارم طوری بوده که باعث سرمشق دیگران است .
¤ اگر پنهان نباشد حالا چند سال داری ؟! می گوید : خیلی مهم است ؟! و بعد اضافه می کند : چهل و دو سال دارم .
¤ صحبت با ستار خیلی طولانی و همچنین صمیمی بود . تقریبا یک روز مهمان این مرد هنر و خانواده مهربانش بودم همان طور که قبلا غایبانه می شناختمش ، او را همان طور دریافتم : آرام ، جدی ، صمیمی ، منزه ، فروتن و ... . واقعا با همه ی آن ایرانی هایی که در آمریکا ملاقات کردم و اکثرشان که اهل ادب و فرهنگ و هنر بودند از ستار با صمیمیت و احترام خاص یاد می کردند . او موقعیتش را همچون یک هنرمند واقعی و پاکیزه کار میان هموطنانش معین ساخته است . هر کاری می کند با تمام مسئولیت انجام می دهد .
ستار از تاجیکستان با صمیمیت یاد می کند . وقتی به اتاق کارش رفتیم چند نامه ای را برایم نشان داد که علاقه مندان هنرش از تاجیکستان برایش ارسال داشته بودند . آن ها را همراه با دیگر نامه های مهم در بایگانی اش محفوظ می داشت . درباره زندگی و هنر خوب این هنرمند می توان ساعت ها صحبت کرد و به قول یک مجله ی ایرانی برون مرزی که پیرامون هنرش مطلب چاپ کرده است :
ستار همیشه ستار است !
( پایان مصاحبه آقای محی الدین عالم پور با ستار )
اینک از خوانندگان محترم دعوت می شود که یکی از تبلیغات روزنامه های تاجیکستانی را در بدو ورود ستار نازنین به تاجکیستان برای دیدار از مردم و اجرای کنسرت ملاحظه بفرمایند :
ستار در دوشنبه
گل باران ، بوسه باران ، ترانه باران
بوی خوش ترانه های دل آشوب او ، سالیان مشام روح جان های ما را از دوری های دور معطر کرده و سوخته بسی ما را و بگداخته بسی جان ها . نهایت آمد آن مرد از دوری ها ، آمد آن عندلیب خوش الحان ، آن باربد زمان ، آمد از دوری ها ، با نسیم گل بیز ترانه های روح افزا . آمد از دوری ها که با ساز و نوا بنوازد دل های ما را و هم نواهایی به ما بسازد و هم از این دیدار بنازد .
دوشنبه شهر ، طی چند روز چمنستانی بود دلگشا با شکوفه های گل ترانه ها و ستار این آوازه خوان ممتاز ترانه های پارسی که در آمریکا به سر می برد ، گرامی ترین مهمان مردم هنردوست این یک پارچه کشور آریانژادان خواهد بود . و کاخ باربد طی چند روز از ساز و ترانه سرشار و روح باربد شاد از رامش ستار . می سزد عرض سپاس کرد به دست اندرکاران رادیوی بی بی سی به ویژه به روزنامه نگار مشهور محی الدین عالم پور که توسط آنان مردم تاجیک به دنیای هنری ستار ، این آوازه خوان معروف ، نغزتر آشنا شدند .
و ستار رامشگر ، ترانه باران کرد ما را و ما او را گل باران ، بوسه باران ...
***
- در پایان از آقای دکتر ستار ، عذر خواهی می کنم اگر در انتقال مطالب کم و کاستی بوده که انشا ا... مرا می بخشند !
- از دوستان خوب تاجیکی ام هم تشکری ویژه دارم که از من پذیرایی مفصل به عمل آوردند و باعث زحمت آن ها شدم .
- از دوست خوبم رامین عزیز هم بسیار سپاسگزارم که با مدیریت عالی خود ، در انتقال و ویرایش مطالب با من همکاری خوبی داشتند و مرا نیز تحمل کردند .
ای کاش می پریدم با باد در شتاب ای کاش می دویدم همراه سیل و آب با ایل خود گریسته در آن ده خراب می دیدم از تبار من آنجا که مانده است ؟ وین آیه ی فراق در آنجا که خوانده است ؟!
ارادتمند شما : وحید بیات
شاد زی
مهر افزون
SATTAR PICTORIAL NEWS
Jone - Nov 2006
***
موزیک ویدئو های قدیمی ستار
نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: ستار همیشه ستار |
:: تاجیکستان میعادگاه عاشقان ستار ::
این هم از گزارش سفر دوستمان وحید بیات ( بابک ) به تاجیکستان که قبلا قولش را به شما عزیزان داده بودم و اینک خوشوقتم که ایشان به خوبی از عهده ی این کار بر آمده و گزارشی پر محتوا و خواندنی را برای شما فراهم نموده اند . اینک من بسیار خشنودم که اخیرا این وبلاگ از حالت مخاطب وحده بودن خارج گشته و می بینید پس از دوست خوبم صدرا که زحمت قسمت عمده ی بخش پیشین ، یعنی نقد و بررسی آلبوم گلبانو را بر عهده گرفتند اکنون نیز دوست و رفیق عزیزم وحید به یاری اینجانب برخاسته و مطلب به این خوبی را در چندین قسمت فراهم ساخته که بخش اول آن از نظرتان می گذرد و بخش های بعدی نیز به زودی در وبلاگ قرار خواهد گرفت . البته من هم مطالب فراوانی را در دست تهیه دارم و آماده نموده ام که پس از این به مرور شاهد آن ها نیز خواهید بود . امیدوارم وبلاگ رسمی هواداران ستار که اخیرا این افتخار را نیز یافته که در سایت رسمی ستار نازنین قرار گیرد لایق این لطف بزرگ باشد و این موضوع را نه با حرف و ادعا بلکه در عمل ثابت نماید . در این جا شما دوستان گرامی را به خواندن گزارش تاجیکستان میعادگاه عاشقان ستار دعوت می نمایم به این امید که مورد توجه و عنایت شما عزیزان قرار گیرد .
اینجانب وحید بیات ( بابک ) یکی از طرفداران پرو پا قرص آقای دکتر ستار هستم و در عرصه ی موسیقی و زندگی برای شخص ایشان احترام فوق العاده قائلم ، چرا که ایشان در تاریخ موسیقی ایران زمین یکی از معدود کسانی می باشند که باعث پیشرفت علم و فرهنگ موسیقی شده و چون آفتاب بر قلب تمام هنر دوستان و عاشقان موسیقی این سرزمین آریایی نور افشانی می نمایند و نام ایشان در تاریخ موسیقی پارسیان و جهان همیشه جاودانه خواهد ماند .
این عمر رفتنی است ولی نام ، ماندگار تنها ز نیک و بد ، مزه در کام ، ماندگار
آشنایی من برای اولین بار با جناب آقای ستار بر می گردد به آهنگ عمو نوروز ( سال ۱۳۶۵) . به قدری این آهنگ روی من تاثیر مثبت گذاشت که روزی چند بار آن را زیر لب زمزمه می کردم اما دریغ از این که بدانم خواننده ی این آهنگ زیبا کیست ؟! نزدیک به چندین ماه گذشت تا اینکه برادر بزرگ من چند کاست قدیمی به خانه آورد که ۳ تا ازکاست ها مربوط به آلبوم های قبل از انقلاب و یکی از کاست ها مربوط به آلبوم های بعد از انقلاب بود که از قضا آهنگ عمو نوروز نیز در این آلبوم بود و من بی درنگ از برادرم پرسیدم که خواننده ی این آهنگ کیست؟ گفت : ستار ... که این نام برای همیشه در ذهن من نقش بست و در قلب من حک شد چرا که تازه نوبت رسید به شنیدن آلبوم های قدیمی وی که یکی از یکی بهتر و زیباتر بود ، چه بگویم که خودتان بهتر می دانید ... !
بسیار سفر باید ، تا پخته شود خامی صوفی نشود صافی ، تا در نکشد جامی
یکی از علائق من به جهانگردی و شناخت آداب و رسوم مردم تمام دنیا بخصوص فرهنگ هایی که نزدیک به ایران است می باشد که یکی از اولین کشورهایی که به ذهنم رسید کشور خوب و دوست داشتنی تاجیکستان بود . آنجا را آن طور که باید و شاید نمی شناختم ، چرا که تا ۱۵ سال پیش جزیی از شوروی سابق بوده ( نزدیک به ۲۰۰ سال ) و اطلاعات من تنها در این حد بود که مردم این کشور فارسی زبانند . علاقه ی من باعث گردید تا یک شب در سایت جناب آقای ستار پیامی برای مردم تاجیکستان بگذارم و تمایل خودم را برای آشنایی با آنها اعلام کنم . اولین جواب پیام مرا خانمی به نام ستاره که از طرفداران سرسخت جناب ستار بود داد ، سپس با او ارتباط برقرار کردم به دو دلیل : اولا ببینم چه قدر در مورد جناب ستار اطلاعات دارد و او را می شناسد و علاقه ی او و ملت تاجیک به ستار چه میزان است ، در ثانی آداب و رسوم و آیین های مردم تاجیکستان را بشناسم .
این ارتباط قریب به یک سال به طول انجامید و از طریق ایشان با اشخاص دیگری همچون آقایان : ظفر و دلشاد آشنا شدم تا این که سرانجام این دوستان مرا به کشور خود دعوت کردند . خانم ستاره در بیمارستانی بزرگ واقع در خیابان رودکی شهر دوشنبه در بخش جراحی قلب و پلاستیک با همین تخصص مشغول به کارند و در کنار این بیمارستان دانشگاه معروف ابو علی سینا می باشد . دیگر دوستان تاجیکی دیگرم که می توانم از آن ها نام ببرم آقایان : جانی بیک ، عبدالسلام ، شاهرخ ، روشن و علی شاد هستند که همگی آنها بسیار خونگرم و مهمان نواز بودند . بنابراین من با اجازه ی تمام خوانندگان محترم ابتدا کمی درباره کشور دوست داشتنی تاجیکستان سخن می گویم تا بدانید که موقعیتش از لحاظ تاریخی - جغرافیایی چگونه می باشد و سپس به ادامه ی سخن خواهم پرداخت .
درباره ی تاجیکستان
تاجیکستان سرزمین تضادهای طبیعی شگفت انگیز می باشد . سلسله کوه های بلندی که سرچشمه ی بیشتر رودخانه های منطقه آسیای مرکزی هستند ، دره های زیبا منظر، وادی های گرم دارای وضع اقلیمی معتدل که در آنها کشت زارهای پنبه ، انگورزارها، باغ های میوه های شهدبار دامان پهن کرده اند ، بیابان ها و کوه ها یی ( تاجیکستان کشوری کوهستانی می باشد که چیزی در حدود ۹۳درصد آن را کوه ها تشکیل می دهند ) که در سردی کم تر از فصل زمستان سیبیریا نیست این همه در حدود جمهوری تاجیکستان واقع گردیده است .
پیشینه ی تاریخی تاجیکستان :
در تقسیم بندی جغرافیایی دوران اسلامی ، سرزمین تاجیکستان شامل : بلخ ، اسروشنه و فرغانه بوده است . سامانیان ، اهل شمال تاجیکستان امروز - از روستاهای مرزی قلمرو ایران قدیم به نام سامان - بودند و نیای بزرگشان در اوایل قرن اول هجری « سامان خدا » نام داشت . سامانیان در احیای فرهنگ و تمدن مردم تاجیک کمر همت بستند و دانشمندان و ادیبان زمان خود را مورد حمایت قرار دادند . آن ها مراکز علمی و کتابخانه های بزرگی در بخارا ، نیشابور و خوارزم تاسیس نموده ، آزادی عقیده را در سراسر قلمروشان برقرار کردند و بزرگانی چون : رودکی سمرقندی مولف کتاب کلیه و دمنه ، ابوشکور بلخی ، دقیقی ، بلعمی و فردوسی در زیر حمایت سامانیان رشد کردند و شخصیت های چون ابوعلی سینا در مدارس بخارا و نیشابور که با کوشش سامانیان ساخته شد تحصیل نمودند .
تاجیکستان پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی :
کشور تاجیکستان در۹ سپتامبر سال ۱۹۹۱ استقلال خود را به دست آورد . تاجیکستان دارای ۴ استان است : استان خودمختار بدخشان کوهی ، سغد ، ختلان و شهر و نواحی های طالع مرکز . تاجیک ها با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به سرعت فرهنگ و هویت ملی نهفته ی خود را آشکار کردند و بیرق سامانیان را با استقلال این کشور ، از ۱۵ سال پیش دوباره به اهتزاز در آوردند و سامانیان الگو و سمبل دولت و کشور قرار گرفت زیرا در دوره ي حکومت سامانیان دولتمداری و نظام اجتماعی در حد اعلای خود شکل گرفته بود . امروزه هر تازه واردی که به شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان وارد شود نخستین مکانی که برایش جلب توجه می نماید ، میدان سامانی و مجسمه امیر اسماعیل سامانی است . مجسمه ي امیر اسماعیل سامانی به عنوان سمبل ملی تاجیکستان محسوب می شود و واحد پول رایج که تا قبل از استقلال روبل روسی بود ، به سامانی تغییر یافت ( هرسامانی حدود سه هزار ریال ایرانی است ) . جمعیت تاجیکستان چیزی نزدیک به ۷ میلیون نفر است که ۲۶ ٪ آن ساکن شهرها و ۷۳ ٪ آن در بخش ها و روستاها می باشند . تاجیک ها ۸۰ ٪ جمعیت این کشور را تشکیل می دهند و زبان دولت تاجیکستان زبان تاجیکی ( فارسی ) می باشد .
مراکز فرهنگی تاجیکستان :
تعداد کتابخانه های عمومی تاجیکستان ۱۳۷۸ واحد است . بزرگترین کتابخانه تاجیکستان که به کتابخانه ملی فردوسی معروف است حدود ۳ میلیون جلد کتاب دارد و بخش زیادی از نسخ در این کتابخانه نگهداری می شود . در تاجیکستان ۳ موزه و ۱۸ تئاتر حرفه ای فعال ، ۲۳ سینما که سه سینما در پایتخت است ، دو مدرسه موسیقی به نام های ملکه صابر آوا و زیاد الله شهیدی ، دو دانشگاه هنری به نام های دانشگاه هنر شهیدی و تورسون زاده ، چهار کالج نقاشی در دوشنبه و یک کالج نقاشی در ناحیه رودکی وجود دارد .
آغاز سفر
پس از دعوت دوستان تاجیکی ، سفر من در تاریخ ۲۴/۰۸/۸۵ ساعت ۷:۳۰ از تهران به مشهد و از آنجا با هواپیما به کشور دوست داشتنی تاجیکستان آغاز گردید . هدف از سفر من همان طور که گفتم به دو دلیل صورت گرفت : اول آشنایی با آداب و رسوم و فرهنگ بسیار قدیمی و ناب پارسیان در تاجیکستان و دوم این که جایگاه و موقعیت و میزان آشنایی مردم تاجیک با هنرمند پرآوازه ایرانی یعنی آقای دکتر ستار تا چه حد است ؟ در مورد هدف اول به طور خیلی خلاصه من در آیتم بالا توضیحاتی دادم و در این جا می خواهم هدف دومم را بیشتر بازگو کنم .
در ساعت ۱۲:۴۵ به فرودگاه شهر زیبای دوشنبه رسیدیم و مورد استقبال دوستان بسیار خونگرم و مهربان تاجیکی ام آقایان دلشاد و ظفر و خانم ستاره قرار گرفتم که همگی آن ها از سرسپرده های واقعی آقای ستار می باشند . خانم ستاره و آقای ظفر در بیمارستان جراحی قلب و پلاستیک مشغول به کار می باشند و توسط آن ها با دیگر دوستان همکارشان مثل آقای جانی بیک ، آقای عبدالسلام ، علی شاد ، خانم عیدی گل و ... آشنا شدم که همگی آنها واقعا خونگرم و مهمان نواز بودند .
به جرات می توانم بگویم که خانم ستاره یکی از سرسخت ترین طرفداران آقای ستار می باشد به طوری که ایشان برای دیدار از آقای ستار در آمریکا به کمک یک خانم تاجیکستانی دیگر از شهر دوشنبه راهی مسکو و از آنجا راهی واشنگتن می شود و حدود یک ماه در واشنگتن در منزل همان خانم که اقامت آمریکا دارد زندگی می کند و در این زمان است که من با وی از طریق سایت ستار آشنا شدم و ارتباطمان روز به روز بیشتر شد . ایشان سفرش را به سمت لوس آنجلس ادامه می دهد ولی چون هیچ آدرس و نشانی از آقای ستار نداشت دوباره به من ایمیل می زند و درخواست کمک می کند ، من هم تنها کاری که می توانم برای ایشان انجام دهم دادن تلفن شرکت ترانه است و طی صحبتی که خانم ستاره با آن شرکت می کند موفق به گرفتن آدرس آقای ستار می شود و ... که قرار براین شد که خانم ستاره کل ماجرا و چگونگی آشنایی با آقای ستار را در یک پست جداگانه دراختیار من قرار دهد که من در اینجا لازم می دانم از همه دوستان تاجیکی خودم تشکر ویژه داشته باشم .
سفر من مصادف بود با سالروز تولد ستار نازنین . به عرض تمام خوانندگان برسانم که خانم ستاره هر ساله جشن تولد آقای ستار را می گیرد . ایشان تمامی اقوام ، دوستان و همکاران خود رابه این مراسم دعوت می کند و از آن ها پذیرایی مفصل به عمل می آورد و در این جشن ترانه های ستار یکی پس از دیگری پخش می شود که من برای اولین بار در این جشن شرکت نمودم و انصافا آن ها جشن با شکوهی برگزار نمودند و به من هم که یک ایرانی بودم احترام زیادی گذاشتند . من در اینجا یک پیشنهاد دارم : این که با همکاری مدیر وبلاگ آقا رامین از سال آینده سالروز تولد ستار عزیز را جشن بگیریم و یک همایش یا گردهمایی هم داشته باشیم به نام ستار شناسی ، یا تاثیر ستار در موسیقی ایران یا ... خلاصه مهم این است که برگزار شود .
اما بشنوید از آقای دلشاد که ایشان هم برای ادامه تحصیل و دیدن دوره های تحصیلی راهی آلمان و آمریکا می شود . ایشان اعلام می دارد که مدتی که در آمریکا بودم متاسفانه هر چه تلاش کردم آقای ستار را نتوانستم ببینم و ایشان را ملاقات کنم به خاطر این که ما در یک شهر نبودیم و مواقعی هم که من به لوس آنجلس می رفتم ایشان تشریف نداشتند . ولی وقتی در تاجیکستان آقای ستار برای اولین بار کنسرت گذاشتند آن زمان من دانشجو بودم و به اتفاق دوستان و بچه های دانشگاه به کنسرت آقای ستار در تالار باربد رفتیم ولی متاسفانه تمام بلیت ها فروش رفته و ما پشت در تالار ماندیم تا کنسرت تمام شد . آقای دلشاد قول دادند که خاطرات و چگونگی آشنایی خود را با آقای ستار و موقعیت ایشان را در تاجیکستان به طور کامل در یک پست دیگر در اختیار ما قرار دهد .
جایگاه و موقعیت ستار در ميان مردم تاجیکستان
ستار چهره ای کاملاْ شناخته شده برای مردم تاجیکستان می باشد و هنگامی که صحبت از موسیقی ایرانی می شود نام ستار چون ستاره می درخشد . وقتی در تاجیکستان صحبت از ستار می شود آن گونه از او سخن می گویند که انگار در یکی از کوچه های تهران هستی و انسان اصلا احساس غربت و بیگانگی نمی کند . موقعیت و محبوبیت خوانندگان ایرانی در تاجیکستان از این قرار است که دکتر ستار و خانم گوگوش بیشترین طرفدار را دارند و بعد از آن ها معین ، هایده ، امید ، منصور ، اندی و لیلا فروهر می باشند . البته به تمام خوانندگان و بازدید کنندگان عزیز بگویم که دلایل من برای این ادعا به این صورت است که دعوت هایی که در تاجیکستان از ستار شده نسبت به تمام خوانندگان ایرانی بیشتر است که می توان گفت که جناب ستار اولین خواننده ای است که به کشور تاجیکستان دعوت گشته و کنسرت برگزار نموده است. همچنین از نظر تعداد کنسرت هایی که ایشان در تاجیکستان برگزار کرده و نیز شرکت در جشن ها و مهمانی های بزرگان دولتی و موسیقی این کشور نسبت به تمام خوانندگان ایرانی بالاتر است . ( تمام این نکات به صورت سی دی و نوار ویدئو موجود می باشد )
یکی از بزرگان فرهنگ و موسیقی تاجیکستان که یکی از شخصیت های برجسته ی این کشور می باشد به نام آقای محی الدین عالم پور به آقای ستار علاقه ای فراوان داشت ( ایشان اکنون در قید حیات نیستند ) . ایشان طی سفری که به آمریکا داشتند در خاطراتش می گوید قرار بود برای تهیه ی یک گزارش وصحبت با یک هنرمند ایرانی در لوس آنجلس یکی را انتخاب کنم که کسی با شخصیت تر ، با وقار تر ، محبوب تر و خوش صداتر از جناب ستار به ذهنم نرسید . در مورد آقای محی الدین عالم پور شاید بتوان یک کتاب مطلب نوشت که اگر مجالی باشد با کمک دوستان تاجیکی این کار را انجام خواهیم داد . به تمام خوانندگان عزیز نیز این مژده را می دهم که گزارش کامل مصاحبه ی آقای محی الدین عالم پور با ستار به زودی در پست بعدی با نام ستار همیشه ستار تقدیم همه ی دوستداران ستار عزیز خواهد گشت . در انتها لازم می دانم که از دوست و برادر عزیزم آقا رامین تشکر و قدردانی کنم که ایشان واقعاً یک مدیر موفق و دوستدار واقعی موسیقی ایرانی و از طرفداران با عشق به دکتر ستار می باشند .
کاش می شد همراه باد بی آرام پرواز کنم کاش می شد نفس زنان با سیل پیچان ، از خم کوهها بگذرم کاش می شد یک بار دیگر همراه خویشان و کسان دورافتاده ام گریه کنم ؛ تا می دیدم این جدایی را میان ما چه کسی افکند ؟ تا می دانستم در دیارمان که ها مرده اند و که ها مانده !
دانلود موزيك ويدئوي جديد ستار به نام آخرين تلاش
موزیک ویدئو های قدیمی ستار
نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: جايگاه ستار در تاجيكستان |
|
|